خوراک‌ها:
نوشته‌ها
دیدگاه‌ها

بایگانیِ دستهٔ ‘اجتماعی’

بتاریخ 11 سپتامبر 2011 انجمن ایرانیان مقیم یوله با همیاری کتابخانه‌ی شهر ما و انجمن      Studiofrämjande نشستی برگزار کرده بود زیر عنوان « نگاهی کوتاه به ایران». پیش از آغاز جلسه، انجمن یک سری اسلاید همراه با موزیک از مناظر طبیعی و بناهای قدیمی و تازه‌ی ایران را بنمایش گذاشت. اگر کیفیت نه چندان [...]

نوشته را کامل بخوانید »

 مقدمه نیمه‌ی اول اکتبر ۲۰۱۱ خزر فاطمی ما را با خود بسرزمینی برد که «دلش برای آنجا می‌تپد». او کودکی‌اش را در کابل گذرانیده‌است.البته نه اینکه افغان است. بلکه پدر و مادرش از بد روزگار و ناخواسته سر از آنجا درآورده بودند. پیش ازین که خزر راهی کابل شود، بمن گفت که روزانه شرح ماجرا‌ی [...]

نوشته را کامل بخوانید »

درست چهار سال پیش بود که من در اینجا شرحی بر آغاز کار چهارمین سال بلاگ‌نیوز نوشتم. در این مدت‌ چهارساله روی‌دادهای بسیاری در جهان رخ داده‌است که  هم وبلاگستان فارسی و هم بلاگ‌نیوز که بلندگوی آن بود از رویدادها متاثر شده است. رواج فیس بوک، فرندز فید، توتی‌تر، هودر و بتازه‌گی گوگل پلاس خاکستر [...]

نوشته را کامل بخوانید »

در دوره‌ی مدیریت بخشداری در سال ۱۳۴۸، استادی که شوربختانه نام‌اش از یادم رفته‌است بما مدیریت اداری درس می‌داد. روزی بحث کاغذبازی ادارات شد و گرفتاری‌های ما جهان سومی‌ها و مشکلاتی که از این بابت دامن‌گیر ما ‌است. او دانش‌آموخته‌ی آمریکا بود، ‌گفت: من جوان بودم که راهی آمریکا شدم. بیست و سه چهار سالی [...]

نوشته را کامل بخوانید »

پنج دقیقه به ۱۲ این نوشته را دو سال پیش در برابر سوالی یکی از دوستان بلاگر که پرسیده‌بود اگر دختر خودت قربانی این وحشی‌گری اسیدپاشی شده‌بود باز هم در مقابل حکم قصاص دادگاه، واکنش منفی نشان می‌دادی، نوشتم. اکنون شوربختانه، دو باره موضوع قصاص و کور کردن انسانی موضوع روز شده‌‌است. هم قربانی این [...]

نوشته را کامل بخوانید »

هر که ما را ياد کرد، ايزد مر او را یاد باد! هر که ما را خوار کرد، از عمر برخوردار باد! هر که اندر راه ما خاری فکند از دشمنی هر گلی کز باغ وصل‌اش بشکفد، بی‌خار باد! در دو عالم نيست ما را با کسی گرد و غبار هر که ما را رنجه [...]

نوشته را کامل بخوانید »

کالاهای بنجل چینی بازار کشور ما را فتح کرده است. می‌گویند «هرجا که می‌روی این کالاهای بنجول به چشمت می‌خورد و خریداران نیز شوربختانه بسیارند.» کار به جایی کشیده است که حتا سنگ قبر را هم از چین وارد می‌کنند. بدبخت سنگ‌تراشان! کمونیست‌های چینی هم تاجر شده‌اند و هم مرده‌خور و نان سنگ تراشان را [...]

نوشته را کامل بخوانید »

یکشنبه ۱۳۵۷/۱۱/۱۵ ساعت ۳/۵ به دفتر حقوق بشر رفتم. یک خبرنگار ترک آمده بود و با من شروع به مصاحبه کرد و مقدمتا گفت: من می‌خواهم مطالعه کنم که ملت ایران با چه تعییر و یا چه تدبیر و یا چه عمل و اقدامی موفق به این شد که انقلابش به نتیجه برسد. به او [...]

نوشته را کامل بخوانید »

سرما دست بردار نیست. اگرچه از منهای ۲۵ درجه به ۱۶ درجه زیر صفر پایین رفته‌ است. خوبی‌اش این است که بادی نمی‌وزد. روزی پانصد کامیون برف از سطح شهر فسقلی ما به بیرون حمل می‌شود اما هنوز هم کومه‌های برف در کناره‌ی جاده‌ها خودنمایی می‌کنند. همه چیز کار می‌کند. گاهی یخ‌زده‌گی کابل‌های انتقال نیروی [...]

نوشته را کامل بخوانید »

درست مثل همان روز بود. با روشن کردن رادیو . شنیدن خبر مرگ آیت‌الله طالقانی شوکه‌ شدم صبحانه نخورده، سوار بر ماشین راهی اداره شدم. همه جمع بودند. چپ و راست. مسلمان و نامسلمان و همه افسرده حال. با پیاده شدن از ماشین، دوره‌ام کردند: چرا؟ چی شد؟ می‌گویند او را کشته‌اند! دیشب او شورای [...]

نوشته را کامل بخوانید »

نوشته‌های قدیمی‌تر »

دنبال‌کردن

هر نوشتهٔ تازه‌ای را در نامه‌دان خود دریافت نمایید.