امنیت برای آزادی راهروی در کابل بخانه برگشتهایم. در میهمانسرا است که متوجه میشوم پیش از ظهر امروز از چه جاهائی سر درآورده بودم. بله من هم گویا پایام را درست جایِ پایِ پدر و مادرم گذاشتهام. شما به کشورتان، خانوادهتان و فرهنگتان پشت کردید. شما ۲۵ سال است که به همهی آنچه بنحوی برای [...]
بایگانیِ دستهٔ ‘ترجمهها’
قلب من برای آنجا میتپد/ بخش آخر
ارسالشده در مشکلات مهاجرت, ترجمهها در 2012/01/05 | بیان دیدگاه »
قلب من برای آنجا میتپد/ بخش ۱۲
ارسالشده در مشکلات مهاجرت, ترجمهها در 2011/12/31 | بیان دیدگاه »
پسرک رقاص اما هنوز هم در افغانستان میتوان کودکانی را یافت که در عالم کودکی خود غرق شده و کاری با اطرافیان خود نداشته باشند. یکی از آنها همین پسرک است که پاورچین و رقصان به اینسو و آنسو میرفت، در عالم کودکی خودش غرق بود و با حرکات خودش موچبات خندهی جمع ما را [...]
قلب من برای آنجا میتپد/ بخش یازدهم
ارسالشده در مشکلات مهاجرت, ترجمهها در 2011/12/26 | بیان دیدگاه »
بیفایدهگی دورههای آموزشی چهارم نوامبر ۲۰۰۸ هزینهی زیادی صرف تربیت افراد لایق و کاردان و جذب آنها در بازار کار میشود. در بازدید امروزمان از سفارت سوئد. مقامات سوئدی به مطالب جالبی از افغانستان اشاره کردند. توضیحات آنها سبب شد تا من از کارهایی انجامشده توسط کمیتهی افغانستان ـ سوئد درک بهتری پیدا کنم. یکی [...]
قلب من برای آنجا میتپد/ بخش دههم
ارسالشده در مشکلات مهاجرت, ترجمهها در 2011/12/21 | بیان دیدگاه »
خیانت مزار شریف را در حالی ترک میکنیم که من زیر بار این احساسات خرد شدهام. توقف ما در آنجا بیش از دو روز بدرازا نکشید. اما مسافرت چه طولانی مینماید. البته دیدنی هم بسیار بود. علاوه بر پروژههای دیداری موجود در برنامه ما موفق به بازدی از دو محل تاریخی نیز شدیم، عجب تاریخی! [...]
قلب من برای آنجا میتپد/ بخش نهم
ارسالشده در مشکلات مهاجرت, ترجمهها در 2011/12/17 | بیان دیدگاه »
نامهی دایه به خزر وشتهی خزر فاطمی برگردان: محمد افراسیابی به کابل خوشآمدی قلب من سلام! خیلی دلم برایت تنگ شده است. دلتنگیای به درازای ([1]Laxgången) لگسگونگن تا ماکرویان. چقدر آخرین دیداری که با هم داشتیم دور بنطر میآید شاید یک سال. دیروز تلویزیون سوئد کلیپ نسبتن بلندی از قندهار را نشان داد. گویا اوضاع [...]
قلب من برای آنجا میتپد/ بخش هشتم
ارسالشده در مشکلات مهاجرت, ترجمهها در 2011/12/15 | بیان دیدگاه »
سفر شمال ۲۹ اکتبر ۲۰۰۸ /نوشتهی خزر فاطمی برگردان: محمد افراسیابی مسافرت بشمال بخیر گذشت. همه کسانی که مرا میشناسند میدانند که با حرکت ماشین، منهم به خواب میروم. اما در سفر شمال، در تمام طول راه، شاید ده دقیقه خواب بچشمان من راه نیافت. جاده آنقدر زیبا و دیدنی بود که حیفام میآمد بخوابم [...]
قلب من برای آنجا میتپد/ بخش ششم
ارسالشده در مشکلات مهاجرت, ترجمهها در 2011/12/09 | بیان دیدگاه »
این چنین شد که همه چیز منفجر شد ۲۸ اکتبر ۲۰۰۸ امروز اتفاقات زیادی رخ داد. صبح که پا از خانه بیرون گذاشتیم چند نگهبانی که حفاظت از سلامتی ما را بعهده داشتند ما را در محاصرهی خود گرفتند. برای بیرون رفتن از کابل نیاز به اجازه مخصوص داشتیم و اجازهنامه باید عکسدار میبود. با [...]
قلب من برای آنجا میتپد/ بخش پنجم
ارسالشده در مشکلات مهاجرت, ترجمهها در 2011/12/03 | بیان دیدگاه »
بالاخره رسیدیم ۲۶ اکتبر ۲۰۰۸ نوشتهی خزر فاطمی برگردان: مجمد افراسیابی با نشستن هواپیما، با همان برخورد دوستانهای مواجه شدم که بارها از آن با من سخن گفته بودند. خدای من! آنچه را که امروز با آن مواجه شدهام چگونه میتوانم بیان کنم؟. اما فعلن نیاز به کمی استراحت دارم. فردا با تعدادی عکس باز [...]
قلب من برای آنجا میتپد/ بخش سوم
ارسالشده در مشکلات مهاجرت, ترجمهها در 2011/11/20 | بیان دیدگاه »
دو روز به آغاز سفر/ همچون موج نوشتهی خزر فاطمی برگردان مجمد افراسیابی آه! چقدر امروز با جوشهای صورتام ور رفتهام. ماه سختی را پشت سر گذاشتم. هر باری که زیاد بخودم فشار میآورم، به خودم میگویم، اشکالی ندارد. در عوض ماه بعد، ترم بعد و یا سال آینده کار کمتری خواهم داشت. اما نه، [...]
قلب من برای آنجا میتپد/ بخش یکم
ارسالشده در اجتماعی, ترجمهها در 2011/11/10 | بیان دیدگاه »
مقدمه نیمهی اول اکتبر ۲۰۱۱ خزر فاطمی ما را با خود بسرزمینی برد که «دلش برای آنجا میتپد». او کودکیاش را در کابل گذرانیدهاست.البته نه اینکه افغان است. بلکه پدر و مادرش از بد روزگار و ناخواسته سر از آنجا درآورده بودند. پیش ازین که خزر راهی کابل شود، بمن گفت که روزانه شرح ماجرای [...]


