خوراک‌ها:
نوشته
دیدگاه‌ها

Archive for the ‘خاطرات اراک’ Category

کار سیاسی

صبح زود شازند را به سوی تهران ترک گفتم. میانه‌ی راه در کناره‌ی شهر قم، در جلوی یکی از باجه‌های جگرکی توققی کردم که هم چیزی بخورم و هم خستگی راه در کنم. مشغول خوردن غذا بودم که تو جوان قمی وارد شدند. یکی از آنان با لهجه‌ی خالص قمی و داش‌وار بعد [...]

Read Full Post »

انتخابات مجلسین بود و من بخشدار شازند اراک. کارکنان بخشداری علاوه بر من، دو نفر دیگری هم بودند، یکی کارمند و دیگری خدمتگزار. اداره‌ی انتخابات نیازمند افراد بیشتری بود تا در حوزه‌های رای‌گیری کارهای اداری را از جانب بخشدار انجام دهند. برای رفع این کمبود، معمولن از کارمندان شهرداری، آموزگاران و دیگر ادارات در مقابل [...]

Read Full Post »

تقویمی تازه خریده‌ام. نوروز در راه است. جنگ ادامه دارد. هواپیماهای صدامی هر از گاهی به سراغ ما می‌آیند و بمبی یا موشکی و گاهی هر دو نوعش را از ارتفاعی دور از دسترس دفاع ضد هوائی ما، راهی شهرها می‌کنند و عده‌ای را از زندگی محروم. شماره‌ی‌ تلفن‌ها را به تقویم جدیدم منقل می‌کنم. [...]

Read Full Post »

این نوشته را می‌خواندم که خاطره‌ی زیر در ذهنم جان گرفت.جمعه شبی، شبی از شب‌های سرد سال ۱۳۵۳ شمسی. پیش از بخواب رفتن برف شروع بباریدن کرده بود. بخاری نفتی کوچکی که اتاق کوچکمان را گرم می‌کرد، روی حداقل گذاشتم که اگر لحاف از روی بچه‌ها کنار رفت، سردشان نشود. نیما هنوز یکسالش پر [...]

Read Full Post »

روز سیزده بود. سال ۱۳۵۲ خورشیدی. بخشدار شازند اراک بودم. میهمان داشتیم. مادر و دو خواهر کوچکتر همسرم به دیدار ما آمده بودند. پدرش نبود. چون همیشه، تعطیلات نوروز را کار می‌کرد برای درآمدی اضافی، از روی اجبار.هوا خوب بود. همسرم سبزی پلو و ماهی پلوئی تهیه کرده بود. یکی از وظایف بخشدار، سرکشی به [...]

Read Full Post »

تلفن زنگ زد. آقائی از آن‌سوی خط، پس از معرفی خودش گفت:شماره‌ی تلفن، اسم و آدرس تو را از فلانی گرفته‌ام.من نمی شتاختم‌إش. بعدش اضافه کرد که کاندیدای نماینده‌گی مجلس شورای‌ملی است و می خواست که من معرف او باشم در حوزه‌ی انتخاباتی شازند اراک. گفتم‌أش:اولن، من دو- سه سالی است که دیگر در استخدام [...]

Read Full Post »