خوراک‌ها:
نوشته
دیدگاه‌ها

Archive for the ‘خاطرات جنوب’ Category

بلوچ

بیدار می‌شوم. چهار و بیست دقیقه‌ی بعد نیمه شب است. چراغ اتاق نشیمن روشن است. او روی تختمان نیست. با خودم می‌گویم:
باز هم بی‌خوابی بسرش زده است.
حدسم درست است. کتاب در دست، روی مبل دراز کشیده و خاطرات باقر پیرنیا را می‌خواند.
تشرشری می‌کنم. آبی می‌نوشم. خواب از چشمانم ‌پریده‌است. کتابم را برمی‌دارم. روزگار سپنج، نوشته‌ی [...]

Read Full Post »

در بازگشت از فین چند روزی در هتل ناز بندرعباس ساکن شدیم. سری به جزیره‌ی قشم و بندر درگاهان زدیم. قشم و درگاهان پر بود از مسافران نوروزی که برای خرید لباس‌های جین و دیگر محصولات خارجی، سروکله می‌شکستند. مغازه‌ها پر بود از اجناسی که ورود آن‌ها مثلن غیرمجاز بود.
ارتشبد اویسی فرمانده کل ژاندارمری [...]

Read Full Post »

در بندر عباس با هم گشتی توی شهر زدیم. شهر پر از میهمانان نوروزی بود. ضمن گردش در شهر به مهدی خورشیدسوار، که دوستی ما قدیم بود برخوردیم. مهدی دانش‌جوی سال آخر حقوق بود که با تورهای دانشجویی به بندر عباس آمده بود. احمد چ هم که سیاسی می‌خواند با گروه آنان بود. احمد که [...]

Read Full Post »

برای این‌که سیروس را از شُک وارده خارج کنم، از او پرسیدم:
مرد حسابی کجای کاری؟ مطمئن باش که آقای وزیر کشور حتا از تلفظ درست نام «دَیِّر» عاجز است و شاید هم آن را دیر بخواند تا چه رسد که اینجا را بشناسد حتا روی نقشه‌ی جغرافیا.
و یاد روزی افتادم که امیرعباس هویدا، در جشن [...]

Read Full Post »

وارد خانه شدیم. خانه‌ی بسیار بزرگ، سبز و خرمی بود. گل‌های کاغذی رنگارنگ روی دیوار ساخته شده از سنگ دریا، خودنمایی می‌کردند. باغچه پر از بوته‌های گل شاه پسند بود. فرماندار برایم گفت که “این‌جا منزل کنسول دولت فخیمه‌ی انگلیس بوده است”.
اتاق‌های فراوانی در دو سمت حیاط با پنجره‌هایی از شیشه‌های رنگین، زیبائی خاصی به [...]

Read Full Post »

بخش فین بندر عباس که در پشت کوه؛ ِگنو؛ واقع شده‌است، تنها بخش استان ساحلی است که به دریا راهی ندارد. در آن زمان ۱۳۳۹ شمسی ، راه‌أش خاکی بود. بخشدارش مرد جوانی بود از مردم آذربایجان. اسم‌أش فراموش‌أم شده است. مرد خون گرمی بود و از میان بخشداران منطقه با گروه ما “صفرکیلومتری‌ها” که [...]

Read Full Post »

از شیراز با هواپیمای چهارموتوره‌ی ملخ‌داری راهی بوشهر شدم. نزدیکی‌های ظهر، هواپیما در فرودگاه بوشهر به زمین نشست. دو سه سالی بعد بود، که فرودگاه بوشهر قابلیت پذیرش هواپیماهای جت را یافت. در هتل شهر اتاقی گرفتم. اسم هتل یادم رفته‌ است، در میدان ششم بهمن قرار داشت. پرسان پرسان فرمانداری را یافتم که [...]

Read Full Post »

بخش فین بندر عباس که در پشت کوه؛ ِگنو؛ واقع شده‌است، تنها بخش استان ساحلی است که به دریا راهی ندارد. در آن زمان ۱۳۳۹ شمسی ، راه‌أش خاکی بود. بخشدارش مرد جوانی بود از مردم آذربایجان. اسم‌أش فراموش‌أم شده است. مرد خون گرمی بود و از میان بخشداران منطقه با گروه ما “صفرکیلومتری‌ها” که [...]

Read Full Post »

قرار بود ما بخشداران لیسانسه‌ی دوره‌ی هفتم را بر اساس نمرات رتبه‌های قبولی بین شهرستان‌های کشور تقسیم کنند. با چند نفری از هم‌دوره‌‌ئی‌ها، رابطه‌ی دوستی پیدا کرده بودم، همه‌مان مصمم بودیم راهی استان آن‌روزیِ جزایروبنادر خلیج‌فارس‌و دریایي‌عمان شویم که مرکزش بندرعباس بود. یکی از ما برازجانی بود و دیگری بوشهری و سومی کرمانی. هر یک [...]

Read Full Post »