درست مثل همان روز بود. با روشن کردن رادیو . شنیدن خبر مرگ آیتالله طالقانی شوکه شدم صبحانه نخورده، سوار بر ماشین راهی اداره شدم. همه جمع بودند. چپ و راست. مسلمان و نامسلمان و همه افسرده حال. با پیاده شدن از ماشین، دورهام کردند: چرا؟ چی شد؟ میگویند او را کشتهاند! دیشب او شورای [...]
بایگانیِ دستهٔ ‘خاطرات جنوب’
در رثای آن مرد که انسانیت را برگزید و به قدرت، نه گفت
ارسالشده در اجتماعی, خاطرات جنوب در 2009/12/20 | بیان دیدگاه »
ورود به خورموج
ارسالشده در خاطرات جنوب در 2007/03/04 | بیان دیدگاه »
وارد خانه شدیم. خانهی بسیار بزرگ، سبز و خرمی بود. گلهای کاغذی رنگارنگ روی دیوار ساخته شده از سنگ دریا، خودنمایی میکردند. باغچه پر از بوتههای گل شاه پسند بود. فرماندار برایم گفت که «اینجا منزل کنسول دولت فخیمهی انگلیس بوده است». اتاقهای فراوانی در دو سمت حیاط با پنجرههایی از شیشههای رنگین، زیبائی خاصی [...]
ورود به بوشهر
ارسالشده در خاطرات جنوب در 2007/02/27 | بیان دیدگاه »
از شیراز با هواپیمای چهارموتورهی ملخداری راهی بوشهر شدم. نزدیکیهای ظهر، هواپیما در فرودگاه بوشهر به زمین نشست. هنوز فرودگاه بوشهر قابلیت پذیرش هواپیماهای جت را نداشت. دو سه سالی کشید تا فرودگاه بوشهر این قابلیت را یافت. در هتل شهر اتاقی گرفتم. اسم هتل یادم رفته است، در میدان ششم بهمن قرار داشت. پرسان [...]


