خوراک‌ها:
نوشته‌ها
دیدگاه‌ها

بایگانیِ دستهٔ ‘خاطرات دیر’

در بازگشت از فین چند روزی در هتل ناز بندرعباس ساکن شدیم. سری به جزیره‌ی قشم و بندر درگاهان زدیم. قشم و درگاهان پر بود از مسافران نوروزی که برای خرید لباس‌های جین و دیگر محصولات خارجی، سروکله می‌شکستند. مغازه‌ها پر بود از اجناسی که ورود آن‌ها مثلن غیرمجاز بود. ارتشبد اویسی فرمانده کل ژاندارمری [...]

نوشته را کامل بخوانید »

در بندر عباس با هم گشتی توی شهر زدیم. شهر پر از میهمانان نوروزی بود. ضمن گردش در شهر به مهدی خورشیدسوار، که دوستی ما قدیم بود برخوردیم. مهدی دانش‌جوی سال آخر حقوق بود که با تورهای دانشجویی به بندر عباس آمده بود. احمد چ هم که سیاسی می‌خواند با گروه آنان بود. احمد که [...]

نوشته را کامل بخوانید »

قرار بود تعطیلات نوروزی راهی فین بندرعباس شویم. علی‌اکبر احمدی‌نژاد درگاهی، دوست و همکارم از بندر کنگان به فین منتقل شده بود و از ما خواسته بود تا عید را باهم جشن بگیریم. آن‌روزها از بندر کنگان تا بندر عباس گرچه جاده‌ی ساحلی کشیده شده بود ولی امکانات سفر نبود، نه خط اتوبوسی بود و [...]

نوشته را کامل بخوانید »

برنج باسماتی

دور باشی و پیر هم باشی، کوچکترین اشاره‌ای ترا به آن دورهای دور می‌برد، دورهائی که تنها رسیدن به آن‌ها در رؤیا امکان پذیر است. «تا غریب نباشی معنی غربت را درک نمی‌کنی چرا که «نیمه‌ی گمشده‌ات» به گفته‌ی آن دوست‌که نیمی از خودش را در آلمان گم کرده‌است، پیوسته ترا بسوی خویش می‌خواند.توی فروشگاهی [...]

نوشته را کامل بخوانید »

با اتوبوس راهی تهرانم، پس از چند روزی توقف در همدان و دیداری از گنج‌نامه و میدان‌میشان. سال‌ها بود آن‌جا را ندیده بودم. همه چیز تغییر یافته بود. به زیارت دوستان و آشنایانی هم نائل شدم.حال راهی تهرانم. تلفن مرد جوانی که صندلی دست راستِ ردیف عقب را اشغال کرده است، مرتب زنگ می‌خورد. کسی [...]

نوشته را کامل بخوانید »

توفان شد و باران شدیدی شروع به باریدن گرفت. صدای برخورد امواج دریا به ساحل آن‌چنان شدید شد که در خانه‌ی ما هم شنیده می‌شد. فصل ماهی‌گیری بود و صیادان محلی برای صید به دریا رفته‌بودند. به کناره‌ی دریا رفتیم. زنان بسیاری در انتظار بازگشت قایق مردان و پسرانشان از سفر دریائی خویش بودند. همه‌گی [...]

نوشته را کامل بخوانید »

دنبال‌کردن

هر نوشتهٔ تازه‌ای را در نامه‌دان خود دریافت نمایید.