خوراک‌ها:
نوشته
دیدگاه‌ها

Archive for the ‘خاطرات گمرک’ Category

زنگ انشا بود و انشا نویسی، مشکل همه‌ی ما و دو سه نفری بیشتر نبودند که از عهده‌ی این کار بر می‌آمدند. این ساعت که می‌رسید همه عزا می‌گرفتیم که :
ای وای چه کنیم؟
دبیر انشاء، زنده یاد عطاء‌الله عبادی، دفترش را باز کرد و محسن را صدا کرد. همه نفس راحتی کشیدیم جز [...]

Read Full Post »

بخش اول
بخش دوم
بخش سوم

موضوع تحقیق در مورد سند مالی مجعول به اداره‌ی حسابرسی واگزار شد. کار بررسی پرونده‌های بازپرداختی گمرک غرب تهران شعبه یک و دو، چند ماهی بدرازا کشید. اسناد زیادی دال بر سوء استفاده، کشف و بتدریج به بازپرسی دیوان کیفر کارکنان دولت ارسال شد. مقادیری از اسناد بدلیل گذشت بیش [...]

Read Full Post »

بخش یکبخش دوچند روزی از اعلام جرم نگذشته بود که بازپرس دیوان کیفر کارکنان دولت، رئیس ما را برای توضیح در مورد اعلام جرم، احضار کرد. آقای رئپس پس از بازگشت‌اش از دادگستری طی حکمی مرا به عنوان کارشناس پرونده بهمراه زنده‌‌یاد فریدون منو (وکیل رسمی دادگستری و مشاور حقوقی گمرک ایران) به بازپرس مربوطه [...]

Read Full Post »

همین‌ که همسفرم از دید چشمان من غایب شد، من به یاد روزی ‌افتادم که رئیس اداره‌‌ی حقوقی و قضایی گمرک ایران، سیگار بدست و عصبی جلوی اتاقم سبز شد و گفت:ممد! زود برو بالا! مدیرکلت احضارت کرده‌است.اتاق مدیر کل در طبقه‌ی چهارم بود و اداره‌ی ما در طبقه‌ی سوم. وقتی وارد اتاق مدیرکل شدم، [...]

Read Full Post »

تازه کارم را در اداره‌ی حقوقی و قضایی گمرک ایران آغاز کرده بودم که مدیر‌کل مربوطه احضارم کرد برای توضیحی در مورد گزارش پرونده‌ای که نوشته بودم. در اتاق انتظار، به انتظار نوبت‌ به سخنان منشی مدیر کل، که خانمی نسبتن سالخورده ‌بود، به گوش نشسته بودم. او علاوه بر منشی‌گری، نامه‌های حوزه‌ی [...]

Read Full Post »

 
در کناره‌ی رود نیل آپارتمان‌هایی بود که بصورت مبله به مسافران خارجی اجاره‌ داده می‌شد. یکی از این آپارتمان‌ها را کریم از پیش رزو کرده‌بود. با ورودمان به محوطه‌ی ساختمان با عده‌ای مرد بی‌کاره مواجه شدیم که کناره‌ی ساختمان یله کرده و سیگار دود می‌کردند. با دیدن کریم صدای »اهلن اهلن‌ِ»شان فضای محوطه‌ [...]

Read Full Post »

بعد ظهر یکی از روزهای داغ مرداد ماه سال ۱۳۶۰ خورشیدی بود. پس از انجام ماموریت بازرسی در گمرک غرب تهران، راهی خانه‌ بودم. اتومبیلم بدلیل ماندن زیر آفتاب داغ تبدیل به یک سونای واقعی‌اش کرده بود. مدتی درهای آن را باز گذاشتم تا داغی آلوده به بوی چرم و لاستیک و بنزین حبس شده [...]

Read Full Post »

صبح کله‌ی سحر خانه را ترک کرده بودم تا بموقع به اداره برسم. حدود هشت بعد از ظهر بود که خسته و کوفته اداره را ترک کردم. حوصله‌ی هیچم نبود جز رسیدن به خانه، دیدار همسر و بچه‌ها. خوردن غذایی و سپس استراحتی.
سوار اولین تاکسی‌ای که جلوی پایم توقف کرد شدم. در صندلی [...]

Read Full Post »

اینجا را می‌خواندم یاد اولین مسافرتم به خارج از ایران در ذهنم جان گرفت.سال ۱۹۷۵ میلادی دولت شاهنشاهی، ورود اتومبیل‌های دست دوم خارجی مدل ۱۹۷۳ به پائین را توسط مسافران آزاد اعلام کرد. سیل مسافران ایرانی به اروپا و امارات عربی برای وارد کردن اتومبیل روان شد. بنگاه‌های فروش اتومبیل نیز وارد عمل شدند و [...]

Read Full Post »

 
پس از سال‌ها بی‌خبری، به خانه‌اش تلفنی می‌كنم. خانمی گوشی را برمی‌دارد. خودم را معرفی می‌كنم. خانم مرا می‌شناسد و سراغ همسرم و بچه‌ها را می‌گیرد و می‌پرسد از كجا زنگ می‌زنم. با تعجب می‌پرسم:
شما پروین‌خانم هستید؟
جوابش مثبت است. خشک‌ام می‌زند. همسرم گفته بود كه از او از میان ما رخت بربسته است. [...]

Read Full Post »

نوشته‌های قدیمی‌تر »