یادم نیست از کجا با هم آشنا شدیم. تقریبن بچه محل بودیم. او بدبستان دانش میرفت. شاید رفاقت من با صالح سبب اشنائی ما شده باشد. پدرش، مد اسمایل، در راستای مظفریه دکان سبزیفروشی داشت. بهمین دلیل همه او را محمود مُد اسمایل میخواندند تا با دیگر محمودها اشتباه نشود. برغم ناسازگاریهای نوجوانیاش که مدام [...]
بایگانیِ دستهٔ ‘عمومی’
گنه کرد در بلخ آهنگری/ به شوشتر زدند گردن مسگری
ارسالشده در عمومی, برچسب زده شده ی, یادماندههای کودکی, دوستی در 2012/05/08 | بیان دیدگاه »
قلب من برای آنجا میتپد/ بخش چهارم
ارسالشده در عمومی در 2011/11/24 | بیان دیدگاه »
ا آشنا با اصول دموکراسی ۲۶ اکتبر۲۰۰۸ نوشتهی خزر فاطمی برگردان مجمد افراسیابی با نشستن هواپیما، با همان برخورد دوستانهای مواجه شدم که بارها از آن با من سخن رفتهبود. خدای من! بیان آنچه امروز با آن مواجه شدهام را چگونه میتوان قلیم کنم؟ اما فعلن خستهام و نیاز به کمی استراحت دارم. فردا با [...]
قلب من برای آنجا میتپد/ بخش دوم
ارسالشده در عمومی در 2011/11/15 | بیان دیدگاه »
۲۰ اکتبر ۲۰۰۸/ پنجروز به آغاز سفر دیشب اولین کابوس مسافرت به سراغم آمده بود، کابوسی نه چندان وحشتناک اما خستهکننده. کابوس سه بخش جداگانه داشت و هر بخشی خستهکنندهتر از بخش پیشیناش بود. بخش یکم . در فرودگاه آرلاندا، استکهلم بودیم. بار و بنه خودمان را هم تحویل دادهبودیم. اما انگار من لوازم مورد [...]
آیت الله اردبیلی و مخالفت ایشان با اعدامها
ارسالشده در عمومی در 2011/06/27 | بیان دیدگاه »
مجلس شورای اسلامی بفرمان آیتالله خمینی، بنیصدر را از منصب ریاست جمهوری خلع کردهبود. فرار بنیصدر و مسعود رجوی بخارج کشور، آنهم از فرودگاه نظامی مهرآباد تهران، آه از نهاد رهبران جمهوری اسلامی بر آورده بود و هر روز شایعهی تازهای در مورد نحوهی فرار او انتشار میدادند. گرچه مرغ از قفس گریخته بود اما [...]
سیام خرداد و تولد شیوا
ارسالشده در عمومی در 2011/06/21 | بیان دیدگاه »
همین امروز بود و شاید همین ساعت، با درنظر گرفتن اختلاف زمانی اینجا و آنجا، یوله در سوئد و آبادان در ایران، دیار درختان نَخل، کَهور و گرمای آنچنانی. دو و نیم ساعت اختلاف زمانی میان یوله و آبادان. اما اختلاف درجهی هوای این دو شهر، بسنده همان که بهگویم، اینجا سرد است و آنجا [...]
سفر به ترکیه
ارسالشده در عمومی در 2011/06/19 | بیان دیدگاه »
حال و حوصلهی نوشتنام نیست. شاید مدتی نوشتن را تعطیل کنم. تابستان است و تابستان سوئد بسی کوتاه. شاید عکسهای بیشتری گذاشتم. امشب که این وردپرس مرا خسته کرد.
بیاد دوست شاعرم علی مرادی که دیگر در میان نیست
ارسالشده در خاطرات خورموج, دوستی, عمومی در 2011/06/10 | بیان دیدگاه »
حاج علی مرادی اولین ایمیلی که باز کردم، نامهی،کاوه امیری، دوستی نادیده بود از اهالی شهرستان خورموج دشتی، بوشهر. مدتی بود خبری از هم نگرفته بودیم. من در سفر بودم و او گرفتار کار و زندهگی. آشنائی من و او با پیامی که در زیر این نوشته گذاشت. کاوه از من گله کرده بود که [...]
سفر به ترکیه، بخش دوم
ارسالشده در سفرنامه, عمومی در 2011/05/19 | ۱ دیدگاه »
با استارت نخوردن ماشین، تب مسافرت همسرم شدت گرفت. باطری ماشین نمیدانم به چه علتی بکلی خالی شدهبود. پسر همسایه کمک کرد و ماشین براه افتاد اما نگرانی همسرم از ابنکه مبادا پرواز را از دست دهیم، بالا و بالاتر رفت و توضیحات من طبق معمول قانعکننده نبود. نهایت گفتم: نگران مباش! اگر باطری خالی [...]
بیاد و با یاد دوست، بخش بیستوچهارم
ارسالشده در عمومی در 2011/04/21 | بیان دیدگاه »
نوشته بودم که ناهارها را در دانشگاه معمولن با کاظم سلاحی میخوردم. سال آخر دانشکده بودیم. توی سالن غذاخوری دانشکدهی فنی، دو نفر مقابل ما نشسته بودند. ضمن خوردن غذا با هم شوخی و مزاح میکردند. لهجه یکی از آندو و بلبلزبانیاش توجه مرا باو جلب کرد. او لیوان آباش را برداشت و سرکشید و [...]
نراقیهای همدان
ارسالشده در عمومی در 2011/03/09 | ۱ دیدگاه »
بمناسبت خبر ناگوار تصمیم به درهم کوبیدن خانهی نراقیها نراقیهای همدان شاید دو سه نسل پیشتر از نسل من به همدان مهاجرت کردهباشند. از چندوچون این مهاجرت، بیخبرم و تحقیقی هم در این مورد نکردهام. آنچه مینویسم یادماندههای دوران کودکیام است و بازگوئی آنچه از بزرگان و دور و بریهایام شنیدهام. از شمار خانوار نراقیهای [...]


