با خود سخت در تلاشام که جای خالی فریدون را به شکلی در ذهنام پر کنم. دوستی ما بس قدیم بود. با وجود تفاوت نگرش ما به پدیده های اجتماعی، هرگز با یکدیگر به تقابل بر نخاستیم. اگر بحثی یا جدلی بین ما شد، عرض یادگیری بیشتر بود و نهایت رسیدن به نقطهی مشترک و [...]
Archive for the ‘فریدون’ Category
نامهای برای یک دوست
Posted in فریدون on جولای 4, 2008 | بیان دیدگاه »
دیدار دوست
Posted in فریدون on مارس 11, 2007 | بیان دیدگاه »
دوشنبه سي و يکم فروردين ۱۳۸۳ باز هم قرارمان شد همان مكان قبلی، بازارچهی كتاب و جلودانشگاه. انگار كه جای دیگری نمیشناسیم در تهران بزرگِ بی در و پیكر. دوستم كمی دیركرد و این برایم بس عجیب بود. چه سالها تمرین كرده بودیم سرساعت حاضر شدن را در وعدهگاه. آموزشی كه ازفیلم های چریكی سالهای [...]
خبری از دوست
Posted in دیدار از وطن, فریدون on مارس 5, 2007 | بیان دیدگاه »
تلفن را برداشت و با لهجهی همدانی خشك و رسمی گفت: بله بفرماین! سلاماش كردم. كمی تامل كرد و بعد با همان لحن گفت: بهبخشین! شما؟ از تكیهی كلام همیشهگیاش استفاده كردم و گفتم: ذینت كور! حالا دیه منه نیمیشناسی؟ به به حاج آفراسیاب! او همیشه مرا با تركیبی از پیشوند [...]
مرگ بک دوست
Posted in فریدون on فوریه 23, 2007 | بیان دیدگاه »
قراری میگزاریم چون همیشه در میدان انقلاب. در اولین تماس تلفنی که داشتیم برایم گفتهبود، حالش خوش نیست. اما دیدن قیافهاش شوکهام میکند. میپرسم: چه بر سر پسر “ممد پهلوان”1 آمدهاست؟ میگوید که عمل پروستات داشته است و چندیاست سرماخوردهگی شدید ولکنش نیست و… به شوخی میگویماش: چرا چنین نزاری؟ ترش میکند میگوید: در این [...]
یک روز زمستانی
Posted in فریدون on ژانویه 16, 2007 | بیان دیدگاه »
فریدون گفت: فردا جمعهاست. چطور ه غذای مختصری ور داریم و صبح زود بزنیم کوه. شاید هم تا قله رفتیم.همه موافقت کردیم. عصر پنجشبهئی بود. توی خیابان بوعلی قدم میزدیم. سال چهل و یک شمسی بود. چهار نفر بودیم و همه معلم و رفیق. تقریبن هیچ جمعهئی را در شهر نمیماندیم. جمعهها سخت [...]

