در صفحهی ۱۷۶ کتاب «خاطرات یک مترجم» نوشتهی محمد قاضی، نویسنده به داستانی ااشاره میکند که در زمان انجام خدمت سربازیاش «دادرسی ارتش شاهنشاهی» با آن مواجه شده است. داستان ازین قرار است: شتر چران ترکمنی که برای آوردن شتر فراریاش به سرزمین همسایهی شمالی رفته بود، در باز گشت به ایران از [...]
Archive for the ‘یادماندههای دوران تحصیل’ Category
شباهت داستان آن شترچران و همدورهای من (بخش یکم)
Posted in عمومی, یادماندههای دوران تحصیل on ژوئن 1, 2009 | بیان دیدگاه »
دیداری نامترقبه
Posted in خاطرات همدان, دیدار از وطن, یادماندههای دوران تحصیل on مارس 7, 2009 | بیان دیدگاه »
میخواست دوچرخهی بچهها را به تعمیرگاه بسپارد. با هم به دوچرخهسازی مراجعه کردیم که مستاجر دخترخالهاش بود. پرسید:
اگر موافق باشیی خبری هم از دخترخالهام بگیرم؟
گفتم:
ایرادی ندارد.
زنگی زد. شوهر دختر خاله در را باز کرد. مردی بود، میانسال، سرحال، شوخ و بگو بخند. همهچیز را با شوخی پاسخ میداد و دو سه فحشی نه چندان آبدار، [...]

